تبليغاتX
و پرسه هایی ک تا ادامه می روند - 250. در اواسط واژه و معنا معلق ام ..
 

دنبال من تا توی اتاق می آید و وقتی دارم پرده را کنار می زنم تا شب توی اتاق بریزد، در آغوش می گیردم و وقتی داریم شب را تماشا می کنیم گردن و بازوهام را جوری می بوسد ک لحظه های توی این اتاق را از خودش پر می کند .. شب هایی ک بوی نسکافه مشام ام را پرکرده و تمام اشیا ب رقص آمده اند .. دیوار ها کنار می روند و ما می مانیم زیر سایه ی شب در طبقه ی پنجم این آپارتمان .. نزدیک ماه و ستاره ها و ارتفاع بودن های مان .. گرمای تنش را توی کلمه هام می ریزد و هی می آیم بنویسمش اما نمی شود .. او فقط می خواهد ساعت ها در آغوش اش بمانم و برایش از لحظه هایی بگویم ک صبح لا ب لای گندم های آن مزارع دور طلوع می کند و کسی دارد آن لحظه های آفتابی را با لباس حریر سفیدی می رقصد و موهاش را در باد می رقصاند و حرکاتش آنقدر نرم و لطیف اند ک ابرها؛ شکل های زیبایی می گیرند و نسیم ملایم آن وقت صبح عطر نان تازه را با خود می آورد .. هی لبخند می زند از این تصور  و هی در آغوش اش جان می گیرم، وقتی دست هاش موهام را ب بازی میگیرند و .. درست وقتی ک دارم با او یکی می شوم صبح می شود و آفتاب از پشت ساختمان ها بالا می آید و این سایه ی توی تاریکی محو می شود و دوبار ه من می مانم و دیوار ها و لحظه های خالی این اتاق ..

 

بعد نوشت : دلم می خواهد یک چند وقتی بروم گم شوم در حوالی خودم .. شبیه تمام اینهایی ک شب خوابیدند و صبح آمده اند روی صفحه شان نوشتند ما تمام شدیم و رفتیم و ..  اما انگار نمی شود .. هر روز ک یک چیزهایی، از سر بی حوصلگی .. از ذوق .. نگرانی یا بی هدفی، می نویسم و می گذارم اش اینجا انگار خودم را پیدا می کنم و بعد دوباره رو ب روی خودم می ایستم و محکم و بلند می گویم .. هی دختر! .. مگه تو چند سالته .. ادامه بده .. اینا همش ی بازی مسخره اس .. همینه ک نمی تونم برم گم شم .. همینه ک هی شر و ور می نویسم .. هی خودم و خیالمُ حراج می کنم .. ب چند تا کلمه .. ب چند تا کلمه ..


./ عنوان گذاره ی شعری است از علی صالحی ..


سنجاق شد ب: مینی ئی ک مال نبود
+  90/12/04|  | گلارهـ  |  |