یکبار هم برایت نامه نوشته بودم که : "خبر خاصی نیست، عادت کرده ام همان ساعت های پایانی شب؛ روزهایم را در دفترچه ی جلد چرمی سیاه رنگی بنویسم که خط های نزدیک به همی دارد. عادت دارم با خودکار مشکی بنویسم، از چیزهای عادی که اتفاق می افتد." آدم خودش را غرق کارهای معمولیش می کند؛ تا جایی که می تواند پیش می رود، نهایتی برایش وجود ندارد. خواستم بگویم دفترچه ی جلد چرمی سیاهم را سوزاندم، همین اوایل پاییز سوزاندمش از فکر این که روزهای غم انگیز پاییز را نمی توانم بنویسم . از فکر این که برای نوشتن از خیلی چیزها و بازگو کردنشان روحم هنوز کوچک است.

+ وَ هُوَ الّذي يَتوَفاکُم بِاللَّيلِ وَ يَعلمُ ما جرَحتُمْ بالنهارِ

و اوست خدایی که چون شب (به خواب می روید) جان شما را برمی گیرد (و نزد خود می برد) و کردار شما را در روز می داند .. انعام

+ عنوان از ابونواس اهوازی


برچسب: جزئیات, سوره انعام, ابونواس اهوازی
©      گلاره چگینی  | 

فکر می کنم این همه وقت چقدر همه چیز برایم خاکستری شده، زندگی، زنانگی، رفاقت، کار و حتی حتی عشق ..  خاکستری رنگ غم انگیزی است، جایی معلق است میان دو رنگ، نه سیاه است نه سفید اما می تواند هردوی اینها باشد، در عکاسی خاکستری رنگی خنثی است .خنثی بودن و بی تفاوتی سخت ترین قسمت اتفاق هاست، این که آدم واقعن نظری نداشته باشد . رسیده باشد به مرحله ای که همه ی اطرافیانش با هر عقیده ای حق داشته باشند و دیگر فرقی نداشته باشد . نوشتن سخت ترین اتفاق این روزهاست . 


برچسب: جزئیات
©      گلاره چگینی  | 

وقتی سنگ در خلا معلق باشد، جایی که جاذبه ای نیست، ماهیت خودش را از دست می دهد؟ دیگر آن حجم سنگینی که همیشه در حال افتادن است نیست؟ فکر می کنم به این که ماهیت من بسته به چیزهای زیادی است که بدون آن چیزها من دیگر من نیستم، آن سنگی م که خیال می کند هنوز سنگ است اما وقتی جاذبه را از آن بگیریم شبیه پر سبک می شود، حرکت می کند، معلق می ماند و منتظر است که دوباره آن جاذبه برگردد. سنگ بودن سخت است، زندگی بدون چیزهایی که ماهیت تو را به وجود می آورند سخت تر. من بدون تو چطور می توانم خودم باشم وقتی حتی به یاد نمی آورم کلید هایم را کجا گذاشته ام، وقتی حتی یادم نیست متولد کدامین روز سال م. وقتی نمی دانم کدام قرص مال کدام ساعت روز است  یا نمی دانم خوراکی مورد علاقه ام چیست؟ چطور می تواند در این پاییز خودم باشم وقتی حتی یادم نمانده سنگفرش های ولیعصر وقت باران چه شکلی است؟ بعضی چیزها را فقط تو یادت می ماند. من را، فقط تو یادت می ماند.

پس نوشت: بشنوید و به جهانی پر از رویا فکر کنید . 

پس نوشت: خورشیدی در پاکت می‌گذارم و برایت پُست می‌کنم
ستاره‌ی کوچکی در کلمه‌ای بگذار
و به آسمانم روانه کن
تاریکم!
- منوچهر آتشی

 


برچسب: آلبوم, موزیک, اعترافات, منوچهر آتشی
©      گلاره چگینی  | 

سریال Gray's Anatomy یک سکانس داشت که تیم جراحی در حال جدا کردن یک زن و مردی که در یک حادثه لوله ای در بدنشان فرو رفته بود، بودند .. تصمیم گرفتند اول لوله را از بدن زن که احتمال زنده ماندنش کمتر بود، بیرون بکشند تا احتمال زنده ماندن مرد بیشتر شود ... اما دخترک حالش وخیم شد و وقتی او را از مرد جدا کردند و خواستند که جراحتش را درمان کنند فشار خونش افت کرد و انگاری ضربان قلبش نا منظم شد .. دکتر ها او را رها کردند و سراغ مرد رفتند تا بتوانند او را نجات دهند، یکی از دکتر ها که جوان تر بود کنار دخترک ماند و سعی کرد کاری انجام دهد، هی فریاد می زد: "اون چی می شه ؟ ما نمی تونیم همینطور ولش کنیم بمیره .. باید نجاتش بدیم ما وظیفه داریم "... اما دکتر های دیگر فقط یک جمله می گفتند که دختر را از دست می دهیم اما مرد می تواند زنده بماند. باید بگذاریم دخترک راحت بمیرد؛ خواستم بگویم وضعیت ما هم همین است.. بین من و تو. تو شانس زندگیِ بیشتری داری، برای من همین چند روز و همین چند کلمه کافی است .. همین که هنوز قلبم می تپد. تو اما قلبت می تواند بیشتر از این ها زندگی کند، بیشتر از این ها عاشق باشد. من شبیه همان دخترکم، کسی امیدی به ماندنم ندارد آدم ها من را رها می کنند تا راحت تر از دست بروم. تنها تفاوتم این است که کسی نیست که کنارم بایستد، قفسه سینه ام را فشار دهد، سعی کند من را نجات دهد، فریاد بزند که ما نمی تونیم همینطور ولش کنیم .. باید نجاتش بدیم. تفاوتم همین است، کسی من را نجات نخواهد داد . 

پس نوشت: ادامه ی خود را در خواب یک پرنده دیدیم .

پس نوشت: بشنوید


برچسب: آلبوم, جزئیات
©      گلاره چگینی  | 

 

کرختی قرص های آرامبخش ...

 

+ عنوان، میشل فوکو


برچسب: میشل فوکو
©      گلاره چگینی